تـا کي بـه پاي حسرت باران بايستيم ؟
با چـتر در ميان بيابان بايستيم ؟
مثل متـرسکي همـه ناچار و ناگـزير
در زير سايه هـاي کلاغان بـايستيـم ؟
هر فرد ميله ي قفسِ خاليِ خود است
تا کي ميان اينهمه زندان بايستيم ؟
اي رود سـمـت امدنـت را نـشان بـده
رخصـت بـده کنار درختـان بـايستيم

يک جمعه گفته اي که مي ايي ، ولي بگو
بايـد کـدام سمـت خيـابان بـايستيـم ؟ !
نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391 ساعت
11:28 AM توسط مهشيد اقدم نظرات 0 | |
![]()
